ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

264

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

و سبب غبطه حبّ نعمتى است كه براى شخص مورد غبطه حاصل است . پس اگر آن نعمت امرى دينى باشد سبب غبطه حب خدا و محبّت طاعت اوست ، و اگر امر دنيوى باشد سبب آن حب نعمتهاى مباح دنيا و بهره مندى از آنهاست . در غبطهء اول هيچ كراهتى نيست بلكه مستحسن و مندوب است و غبطهء دوم اگر چه حرام نيست ولى باعث كاهش و نقصان درجهء آدمى در دين و واماندن انسان از مقامات بلند و ارجمند است ، و با زهد و توكَّل و رضا منافات دارد . و امّا غبطه اگر فقط اين باشد كه دوست دارد به مثل نعمت مغبوط ( شخص مورد غبطه ) برسد ، از آن رو كه آن نعمت از مقاصد دين و دنياست ، بدون آنكه بخواهد با وى برابر باشد يا نپسندد كه كمتر از او باشد به هيچ وجه در آن اشكالى نيست . ولى اگر تمايل به برابرى و كراهت از كمبود نسبت به او دارد اين حال جاى خطر و لغزش است . زيرا بر طرف شدن كمبود و نقصان يا به وسيلهء رسيدن به نعمت آن شخص يا به زوال آن از او حاصل مىشود . در اين صورت اگر يكى از اين دو طريقه حاصل نشد نفس از ميل و خواهش طريقهء ديگر دست برنمىدارد . زيرا بعيد است كه آدمى بخواهد با ديگرى در نعمتى مساوى شود و نتواند به مرتبهء او برسد و آنگاه ميل به زوال آن از او نكند ، بلكه غالبا چنين تمايلى در وى پديد مىآيد ، تا آنجا كه اگر آن نعمت از او زوال پذيرد در نزد او خوشتر است تا بقاء آن زيرا به زوال آن نعمت كمبود و نقصان خود او از ميان مىرود . و اگر طورى باشد كه چنانچه اختيار را به وى دهند در زوال نعمت از او مىكوشد حسود است و دچار صفت مذموم حسد . و اگر مانع عقلى او را از اين كوشش باز دارد و لكن در طبعش چنين است كه با زوال نعمت از مغبوط شادى و سرورى در خود مىيابد ، بىآنكه اين حال را ناپسند شمرد و در دفع آن بكوشد ، اين نيز حسد و مذموم است ، اگر چه به بدى مرتبهء اول نيست . و اگر به واسطهء نيروى عقل و دين خود خوشحالى و سرورى را كه در طبع خويش به سبب زوال نعمت ديگرى مىيابد ناپسند شمرد و در دفع آن از نفس خود در مقام مجاهده برآيد ، مقتضى رحمت واسعهء الهى اين است كه از او عفو نمايد ، زيرا دفع اين حالت جز با رياضتهاى سخت و دشوار در توان و قدرت او نيست . هيچ انسانى نيست مگر اينكه كسى را در ميان آشنايان و